
باشد انگار برای تو و من دیر شده دل من بی قدم پای تو زنجیر شده باتلاقی شده،وحشت زده از تابش ماه چشمه از رفتن تو بسکه زمین گیر شده بی تو گلها همه وحشیتر و بیخواب ترند عطر پیراهن تو در همه تکثیر شده آسیاب از تو و جاری شدنت قصه نگفت بس که خوابیده و درجا زده خود پیر شده دگر از چشمه ی خوابیده مرنجی ای ماه کز تماشای تو در قاب زمین سیر شده ...
ادامه مطلب