سیبی و دست ها به تمنای چیدنت
چیده سبد به راه تو دست خریدنت!
یک عمر وعده داده که از راه میرسی
آصف کجاست ؟،پلک ببندم به دیدنت...
من خسته از نشستن تو روی ابر ها
از های های و ناله ی باران شنیدنت
با من دویده ای و تداعی روزها...
با کفش های خاطره هایم دویدنت
میدادی یک قلم به دستان باد و باز
نقاشی روسریت را کشیدنت...
رفتی ، تکان دادن دستت بهانه بود
تکرار میشود به زمان رسیدنت...
برچسب: فرشته کوچولو روی ابرها,
نویسنده: پارسا زارعینیا