باشد انگار برای تو و من دیر شده
دل من بی قدم پای تو زنجیر شده
باتلاقی شده،وحشت زده از تابش ماه
چشمه از رفتن تو بسکه زمین گیر شده
بی تو گلها همه وحشیتر و بیخواب ترند
عطر پیراهن تو در همه تکثیر شده
آسیاب از تو و جاری شدنت قصه نگفت
بس که خوابیده و درجا زده خود پیر شده
دگر از چشمه ی خوابیده مرنجی ای ماه
کز تماشای تو در قاب زمین سیر شده
برچسب: دیر شده,دیر شده شعر,دیر شده عبدالمالکی,دیر شده است,پریودم دیر شده,دیگه دیر شده,خیلی دیر شده,زایمان دیر شده,پریودم دیر شده چکار کنم,ازدواجم دیر شده,
نویسنده: پارسا زارعینیا