
Official چشمهات!ککائین بود،آسمان آبیست... نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۳ ساعت 2:43 توسط Alireza | نوشتههای پیشین ...
ادامه مطلب
دلم یک بغل میخواهد با هزار ستارهلب های تورا میخواهد با هزار ماهو یک آسمان بیکران مهتابیکه هرشببار هم آغوشی هایمان را بدوش کشدمن راز تل ماسه های کویر را خوب می شناسمراه و رسم ستاره هارا،شرشر چشمه سار های قلب صحرادر گوش های خسته من قصه ها گفته اند...و جاده،جاده ی رسیدن به چشمهاتزیباترین حالت فراموشی غم های من است،تو خوب میدانیسربازی که به خانه باز میگرددکلاه از سر برمی دارد!...ماباز دست در دست همبا هر خورشید زمستانناپدید خواهیم شد!(با اندکی تصرف) بخوانید...
ادامه مطلب
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسانانتظار همه را نیز به آخر برسانهمه پرورده ی مهرند و من آزرده ی قهرخیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسانلاله در باغ تو رویید و شقایق پژمردبه جگر سوختگان داغ برابر برسانمَردُم از ماتم من شاد و من از غم خشنودشادمانم کن و اندوه مکرر برسانمرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورندمژده ی وصل برادر به برادر برسان...
ادامه مطلب
قاصدک های پریشان را که با خود باد بردبا خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد.ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماندسیل وقتی خانه ای را برد، از بنیاد برد.عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیستدر نبردی ا...
ادامه مطلب
بلعم باعورااز علمای بنیاسرائیل بود، و کارش به قدری بالا گرفت که اسم اعظم میدانست و دعایش به استجابت میرسید. روایت شده: موسی با جمعیتی از بنیاسرائیل به فرماندهییوشع بن نونوکالب بن یوفنااز بیاب...
ادامه مطلب
از مقابل هم میگذریم... لحظه ای چشم در چشم میشویم... تو میروی به اوج آسمان من به قعر زمین پله برقی های این شهر هم در برقراری جدایی ید طولایی دارند ... .. . +خیلی این نوشته رو دست دارم!...
ادامه مطلب