
Official هر کاری میتونستم کردم اما گاهی فقط رفتن راهه . نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان ۱۴۰۴ ساعت 20:16 توسط Alireza | نوشتههای پیشین ...
ادامه مطلب
خواهی امد روزی که پا های آماس کرده ماندویدن دیوانه وار زیر قطرات سبز باران رافراموش کرده باشندتک تک خاطراتم میگویندتو بامن دویده ایبا کفش های خاطره هایم تو را به یاد خواهم آورداز سایه ی درخت بید روی نیمکتکه هر بهار به جرم عاشق پروری فلک میشودتو خواهی امد اما زمان بعد تو شروع کرد به دویدنعقربه ها فَاِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الاِيمَانِ را فراموش کردندچه شب هایی که با فکر فَاستَقِم كَما أُمِرتَ صدای خرد شدن شاخه های در هم تنیدهرگ و ریشه خود را شنیدمتو خواهی امد و بازدر چشم های استواییت زل خواهم زدو دوباره این تن نیمه جانمثل سابقزندگی را از بر خواهد کردتو یوسف قصه های تلخ تمام روزگار گذشته ایاعجاز توچشمهات استکه دوباره در من جوانه خواهد زد! بخوانید...
ادامه مطلب
ناگهان شبی وارد قبرستان دیوانگان چشمانت شدم آنجا که تابوت ها همه میرقصیدند!...
ادامه مطلب
نوشته ها در گلویم خشکیده خودکارم سر در گریبان ورق... ورق مثل همیشه تنهاست. ...
ادامه مطلب