
تا درآن روز که مردم سر دیدن بشوند هست گندم که همه داسه ی چیدن بشوند تا در آن روز که آتش به زمین باز آید تکه تکه چوب ها مشعل ایمن بشوند ذره ذره خاک ها پای دویدن به کذا قطره قطره آب ها فکر رمیدن بشوند باد بان میکنم آن پیرهن عطری تو باد ها هم همه مشغول رمیدن بشوند نوح را باز زخاکش طلبم برخیزد پیروانش به یقین همسفر من بشوند باتو یک جفت گل ناز به کشتی ببرم دست در دست که مشغول خزیدن بشوند عاشقان هیچ نبینند دگر غیر از عشق سر و پا چشم به امید رسیدن بشوند ...
ادامه مطلب