امشب
از رعشه ي بي حوصلگي هاي تاريكي
تا وعده ي خفته ي نگاه گلدان ترس
ديدار اعورانه ي صفحات كاغذي
كه روييده در
تجسم لحظات خورشيدي فردا
پايين ميآيم
و پاي گريز بر سر جنون
چشمان استواييش ميگذارم
و با خوف از
بسامد جرس كاروان ارواح پاكي
از چهار دري هوش
سوار بر براق
تا ارتفاع داغ زده ي شرم سلطان آسمان
پيش ميروم تا آنجاكه
تلالو نفسه هاي اين كالبد پولادين
در گيلاس مملو از
عشوه ي بي كسي هاي حزن
تا خط هفت سير ميكند
ليك بازهم در مركزيت
قولنامه ي ازلي،
مرا پاي تا به ابد در زنجير است......
علیرضا حاجیلو: پنجم اسفند ماه 1391
برچسب:
نویسنده: پارسا زارعینیا